|
ღღنازی جونღღ
|

در سن چهار سالگی با شوهر سی ساله عروسی کرده بعد از سالها لت و کوب و صد ها جراحت در بدن کوچکش از خانه شوهر فرار نموده فعلآ در یک یتیم خانه کابل با اندکی مهر ومحبت آشنا شده
گلثومه دختر یازده ساله روی پارچه گلیم در بیرون در وازه خانه خسر خود افتاده. خسرش فریاد میزند که اگر او ساعت بند دستی گمشده را تا فردا پیدا نکند او را می کشد .
خسر. خشم آلود گلثومه از بایت گم شدن ساعت بند دستی دخترش وی را مکرر با چوب لت کوب نموده . تمام بدن وی را زخمی و خون آلود میسازد . از زخم های درد ناک گلثومه خون جاری میشود بازوی راست و پای راست وی در اثر زدن می شکند . صدای فریاد دلخراش دختر کوچک به آسمان بلند میشود.
گلثومه میداند اگر وی همان لحضه فرار نکند خسر بیرحم به گفته اش وفا خواهد کرد و او را خواهد کشت .
وقتی من او را در وزارت امور زنان دیدم .اوفعلآ دوازده سال دارد
برید به ادامه ی مطلب!
زن عشق مي کارد و کينه درو مي کند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج کني ...
در محبسي به نام بکارت زنداني است و تو ...
او کتک مي خورد و تو محاکمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي کني ...
او درد مي کشد و تو نگراني که کودک دختر نباشد ...
او بي خوابي مي کشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست که او عشق مي کارد و کينه درو مي کند چرا که در
چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند
و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي
منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد که تهي از دل بوده و پيري مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي کند ...
و اين، رنج است.
چرا این همه تبعیض؟
--------------
یه آرام بخش:
الرجال قوامون علي النساء
آقای جوادی آملی در کتاب زن در آيينه جمال و جلال مي نويسد:
«شبهه ديگر، قيموميت و معناي آيه "الرجال قوامون علي
النساء" است. بايد دانست آنجا که زن و مرد به عنوان دو صنف مطرح مي شود،
هرگز مرد قوام و قيم زن و نيز زن تحت قيمومت مرد نيست؛ بلکه قيمومت تنها
در مورد رابطه زن و شوهر است.»
توجه داريد که چقدر اين حرف مهمه چون خيليا ازهمين آيه استفاده کردن و گفتن زنا نبايد وزير بشن!!
چرا؟ چون عقیده دارن قيمومت مردا بر زنا عموميت داره و منحصر به شوهر نسبت به زنش نيست و شامل حکومت و قضاوتو ايناهم ميشه
يني دقيقا برعکس صحبت آقاي جوادي آملي
ادامه صحبت آقاي جوادي آملي:
«معناي قيم بودن شوهر نسبت به زن، يک امر حقوقي
تخلف ناپذير يا اختلاف ناپذير نيست؛ زيرا در صورتي که زن استقلال اقتصادي
و صلاحيت اداره، تدبير، نگهباني و نگهداري حيثيت خويش را داشته باشد، مي
تواند در متن عقد نکاح محدوده آن قيموميت را با توافق شوهر تعيين نمايد تا
به هيچ وجه به استقلال و کيان وجودي او آسيبي نرسد.»
و در نهايت جمع بندي ايشون:
1- آيه "الرجال قوامون علي النساء" مربوط به زن و شوهر است؛ نه زن مقابل مرد.
2- اين قيمومت، معيار فضيلت نيست؛ بلکه وظيفه است.
3- قيم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است؛ گاهي
زن قيم مرد و زماني مرد قيم زن است و در اصول خانوادگي بسيارياز مسائل عوض
مي شود. اطاعت فرزندان از ساحت مقدس پدر و مادر واجب است و اگر فرزند کاري
خلاف رضايت پدر يا مادر انجام دهد، عاق آنان مي شود و عقوق والدين حرام
است؛ بنابراين مادر نيز بر پسر قيم است؛ گر چه پسر او مجتهد يا متخصص باشد
و اصولا در مسائل مربوط به داخل خانواده، زن و شوهر و مادر و فرزند و پدر
و فرزند حقوق متقابلي دارند که با حقوق و ضوابط مربوط به صنف زن و مرد
متفاوت است.
4- قيموميت مرد با شرايط ضمن عقد، تحديدپذير و قابل
واگذاري است. 5- قيموميت در زبان قرآن به معناي فرمانروايي و سالارگري
نيست؛ بلکه يعني سرپرستي و مديريت و مسئوليت پذيري و چنين قيموميتي نه
تنها مقام نيست که باربرداري و خدمتگزاري است.
امروز تفلت اینجانب است و دوس داریم آپ کنیم!![]()
یه سری علما میگن در روز 31 مرداد یه سال خوف به دنیا اومدم!یه سری دیگه م معتقدن که نه(یا نه!!: دی*) 28 شهریور همون سال خوف به دنیا اومدم!![]()
البته اونا که میگن 31 م موثق(!) ترن!:دی![]()
دقت عمل بیشتری هم دارشتن چون ساعتشم 10 شب
بیمارستان بییییییپ واقع در بیییپ ثبت کردن.که اسنادشم موجوده!: دی.هرکی باور نکرد بیاد تا بهش بگم بگم!: دی![]()
بنا به دلایل شخصی یکم زودتر از موعد مققر جشن فرخنده ی تفلتم را برگزار نمودم تا بین علما اختلاف نیفته!![]()
قرار بود همه کارارو خودم بکنم
منم که ماشالا از هر انگشتم یه هنر میباره
نه جارو پارو بلدم نه آشپزی و این حرفا
خیلی بدم میاد دختر این کارارو بلد باشه!پسرا از این کارا بکنن،به ما چه
هرچی فکر کردم دیدم نه واقعا تنهایی کار به جایی نمیرسه!
تصمیم گرفتم میدیا و دنی رو به کمک بطلبم!
جفتشونم از اون دخترای خوب که هرجا نیاز باشه به کمک دوست میشتابن
خلاصه که به جای کار کردن همش میزدیم تو سر و کله ی هم!![]()
شانس آوردیم دخترا دیر اومدن!
وگرنه کلامون پس معرکه بود: دی
کیکم هم نیز مثل خودم کوشولو بود!![]()
سر فوت کردن شمعام هیچ آرزوی کثیفی یادم نیومد: دی!به پیشنهاد دوستان آرزو کردم دونشگاه خوف قفول شم(میگن آرزو بر کودکان عیب نیس: دی)![]()
حالا نرقص کی برقص!I'm a big big girl
in a big big world
It's not a big big thing if you leave me
but I do do feel that
I too too will miss you much
miss you much...
I can see the first leaf falling
It's all yellow and nice
It's all very cold outside
like the way I'm feeling inside
I'm a big big girl
in a big big world
It's not a big big thing if you leave me
but I do do feel that
I too too will miss you much
miss you much...
Outside it's now raining
and tears are falling from my eyes
Why did it have to happen?
Why did it all have to end?
I'm a big big girl
in a big big world
It's not a big big thing if you leave me
but I do do feel that
I too too will miss you much
miss you much...
I have your arms around me
warm like fire
but when I open my eyes
You're gone...
I'm a big big girl
in a big big world
It's not a big big thing if you leave me
but I do do feel that
I do do will miss you much
miss you much...
I'm a big big girl
in a big big world
It's not a big big thing if you leave me
But I do feel I will
Miss you much...
Miss you much


هلیا جونم مقسی عسیسم که همیشه با کامنتای خوشملت هپی م میکنی!![]()
اینم یه شعر قشنگ که خیلی قشنگه!: دی
===
يه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره
يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره
يه نفر مي شينه و اسکناساشو مي شمره
ميخواد امتحان کنه که داره يا نداره
خوبید دوستای گلم؟
منم خوبم
.خب دیگه امروز اومدیم دعوت پریانکا جونو قبول کنیم و این بازی لوس رو انجام بدیم.
از چه رنگی خوشت میاد؟
خیلی رنگا!این روزا هر چی مد شه!![]()
وقتی میگن ترس یاد چی می افتی؟
بیشتر چه کتابایی میخونی؟
شخصیت های مورد علاقه ات(۲تا)
۲تا؟!
نمیگیم چون اگه بگیم بقیه ناراحت میشن(اخی من چه قد با احساسم
)
این کلمات رو میگم اولین چیزی که یادت اومد بگو:
خب دیگه اینم از جوابای ما!
نظر یادتون نره![]()
.
.
گناهان هفت گانه
.
.
شهوت

.
.
حسد

.
.
پر خوری

.
.
غرور

.
.
تنبلی

.
.
خشم

.
طمع

منبع:
http://www.pk-shiton.blogfa.com/
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم
بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛
مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود
داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که
دهانش آب افتاد.
فرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به
نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار
بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام
از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا
قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر
بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو
جهنم را دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق
قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب
انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به
اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت:
"نمی فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟
اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار
تنها به خودشان فکر می کنند!"
به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!
منبع:http://www.aroni.blogfa.com/
ممنون از صادق عزیز
